
سالمندان را دوست داشتم،
اما سالمندی را نه...
پيری همه چيز را از آدم می گرفت!
از حافظه گرفته تا قوای جمسی...
ميدانی که ديگر آخر خطی.
فعل هايت همه ماضی می شوند.
تقريبا مانند ميزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد؛
اما در عين حال می داند که به زودی کسی زنگ در را خواهد زد.
منتظر مرگ بودن بدتر از خود مرگ است...!
چارلز بوکوفسکی
